تبليغاتX
جوانی شمع ره کردم
وبلاگ مذهبی جوان

پيشاهنگ جهاد و شهادت (به مناسبت سالگرد شهادت نواب صفوي و يارانش)

بسمه تعالي

Imageشهيد سيدمجتبي نواب صفوي در سال 1303ش در خاني‏آباد تهران بدنيا آمد و پس از اتمام دروس ابتدايي، به آبادان سفر کرد. سيد مجتبي سپس براي ادامه تحصيل به نجف اشرف مهاجرت نمود و در آنجا از محضر مدرسين حوزه علميه نجف اشرف بهره‏مند شد.

به گزارش "خدمت"؛ وي پس از چهار سال اقامت در نجف به دستور آيت ‏اللَّه سيدابوالحسن اصفهاني جهت مبارزه با کجروي‏هاي کسروي به ايران آمد و با تشکيل "جمعيت فداييان اسلام" به مبارزه با بدخواهان و بدانديشان پرداخت .... 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 16:14  توسط مصطفی جمال  | 

بسمه تعالي

یسبح لله ما فی السموات و الارض

هر آنچه در آسمانها وزمین است خداوند را تسبیح میگوید.

براي اينكه معني آيه را خوب بفهميم مطلب پائين را بخوانيم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 15:27  توسط مصطفی جمال  | 


يك محقق ژاپني با انتشار يافته‌هاي تحقيقات خود مدعي شد كه مولكول‌هاي آب نسبت به مفاهيم انساني تأثيرپذيرند.
نظريه اين محقق ژاپني كه تاكنون از سوي مؤسسات علمي فيزيكي و زيست‌شناسي مورد تأييد قرار گرفته است، مبتني بر بررسي نمونه‌هاي فراواني از كريستال‌هاي منجمدشده آب و مقايسه آن با يكديگر است.
پروفسور «ايموتو»‌كه يافته‌هاي خود را در سه جلد كتاب ارائه كرده است، معتقد است كه مفاهيم متافيزيكي محيط بر روي تركيب مولكولي آب تأثير مي‌گذارد.
اين دانشمند ژاپني كه فارغ‌التحصيل دانشگاه يوكوهاماست، داراي يك مؤسسه تحقيقاتي به نام SHM در ژاپن است كه امور تحقيقاتي مربوط به كريستاليزه شدن آب را در آنجا انجام مي‌دهد.
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 15:8  توسط مصطفی جمال  | 

تعدد مراجع تقليد

vرمز اتحاد و نصرت شيعيان جهان همواره در اقتدار و درايت مرجعيت شيعه بوده است ولي اکنون مرجعيت حتي حالت کشوري خود را نيز از دست داده است آيا چنين مرجعيت پراکنده و متعددي مي تواند جهان تشيع را - که در اصل محصور در مرزها نيست - به سر منزل مقصود برساند و از ميان امواج فتنه ها و بلا ها عبور دهد؟


üآنچه براي وحدت و عزت کشور اسلامي ضرورت دارد وحدت رهبري است و با وجود رهبر واحد، تعدد مراجع چندان زياني ندارد.
 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 22:7  توسط مصطفی جمال  | 

حكمت عربي خواندن نماز

vآيا نمازهاي يوميه حتما بايد به زبان عربي خوانده شود؟ واگر جواب بلي است، لطفا دليل علمي آن را ذكر كنيد.


üاولا بايد به عنوان يک اصل کلي بپذيريم که ما نمي‌توانيم همه حکمت‌هاي احکام را بفهميم و اساسا نياز اصلي به وحي در اموري است که عقل ما به آنها نمي‌رسد. پس ادعا نمي ‌کنيم که مي‌توان علل و حکمت‌هاي همه احکام شرع را فهميد و اثبات کرد.
ولي در مورد اين سؤال مي‌توان به عنوان حکمت اين نکته را در نظر گرفت که با توجه به اين که اسلام به عنوان يک دين جهاني براي همه و هميشه نازل شده، بايد عناصر مشترکي بين همه اقوام واهل زبان‌هاي گوناگون وجود داشته باشد تا پايه مشترک فرهنگ آنها را تشکيل دهد و چون بر اساس حکمت الهي، قرآن در عربستان و به زبان عربي نازل شده است، دستمايه اين وحدت فرهنگي همان زبان قرآن قرار داده شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 22:5  توسط مصطفی جمال  | 

 بررسی رسانه های غربی و نیز متن سخنرانی های مقامات ارشد آمریکا و برخی کشورهای اروپایی و اسراییل، نشان می دهد کلمه "شیعه" که طی قرون متمادی در زبان انگلیسی به شکل "shia" یا "shiah" نوشته و تلفظ می شده، طی چند سال اخیر دستخوش یک تحریف توهین آمیز و هدفمند شده است.

 

اولین بار که شکل تحریف شده کلمه شیعه به طور رسمی مورد استفاده یک مقام غربی قرار گرفت، مربوط به سخنرانی بوش درباره محکومیت حوادث تروریستی به ویژه حادثه 11 سپتامبر بوده است که متاسفانه هیچ واکنشی از سوی شیعیان نسبت به این مساله صورت نگرفت.

پس از آنکه بوش شیعه (shia) را به "shiite" تلفظ کرد، بسیاری از روزنامه ها و شبکه های انگلیسی زبان غرب به پیروی از وی و در یک رویکرد کاملا هماهنگ، از این لفظ جدید برای اشاره به شیعیان استفاده کردند تا برای مخاطب انگلیسی زبان، کلمه "shit  به معنای "نجاست و [...] "تداعی شود.

نکته جالب توجه اینجاست که پس از این رویداد، رسانه های انگلیسی زبان تحت تسلط وهابیون نیز به تقلید از غربی ها، کلمه shia را به صورت shiite مطرح می کنند.

گزارش ها حاکی است، موج این تحریف که از آمریکا آغاز شده، به استرالیا نیز رسیده است.

یکی از نویسندگان روزنامه "استرالیا دیلی"، در این باره اظهار داشت: تاکنون روزنامه استرالیایی مطالب زیادی درباره اسلام و شیعه چاپ شده و از جمله  از خود من هفت مقاله در این روزنامه چاپ شده که در همه آنها شیعه را به صورت shia نوشته ام و به همین شکل نیز چاپ شده است اما اخیرا اتفاقات جدیدی در این باره افتاده است.

"علی هیوز" افزود: آخرین مقاله ای که من برای "استرالیا دیلی" نوشتم، درباره نقش شیعیان در وحدت جهانی بود که طبق معمول و مطابق رسم الخط زبان انگلیسی شیعه را به صورت shia نوشتم اما سپس متوجه شدم سردبیر روزنامه، آن را به shiite تغییر داده است.

وی افزود: وقتی به سردبیر اعتراض کردم وی با ذکر جمله ای توهین آمیز که معنای نجاست را برای مذهب شیعه تداعی می کرد، به من پاسخ داد و من نیز به نشانه اعتراض همکاری خود را با آنها قطع کردم.

هیوز تاکید کرد: در ورای این تحریف یک عقده بزرگ نهفته است و می توان گفت که آنان در حال زمینه سازی برای تخریب چهره شیعه در میان افکار عمومی هستند و نقشه هایی در سر دارند.

عصر ايران، سید امید عرب

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 21:53  توسط مصطفی جمال  | 

 

بسمه تعالی

آنچه در روایات ما آمده است این که حضرت عیسی (ع) پشت سر امام زمان (ع) نماز می خواند و با آن حضرت بیعت می کند. مثلاً از امیرالمؤمنین روایت است که : حضرت مهدی داخل بیت المقدس می شود و نماز جماعت به امامت او برگزار می شود پس در یک روز جمعه که نماز جمعه در آن برقرار شده حضرت عیسی (ع) از آسمان نازل می شود در حالی که خوش صورت و زیباست، شبیه ترین بندگان خدای عز و جل به ابراهیم خلیل الرحمان (ع) است . در این حال حضرت مهدی (عج) به طرف او بر می گردد و عیسی (ع) را می بیند. پس حضرت مهدی به عیسی (ع) می گوید ای پسر بتول (مریم) امامت مردم کن . در نماز ، عیسی می گوید برای شما امامت نماز برقرار شده است . پس حضرت مهدی (عج) جلو می ایستند و امامت مردم می کند و عیسی پشت سرش می ایستد و با حضرت مهدی (عج) بیعت  می کند و ... » .
از طرف دیگر درجای خود ثابت شده است که مقام امامت از مقام نبوت برتر است و ائمه اطهار (ع) مقامی فراتر از دیگر انبیاء (غیر از پیامبر خاتم (ص) ) دارند. در روایتی از امام صادق (ع) وارد شده است که فرمود هیچ پیامبری نیامده و مبعوث نشده مگر به معرفت ما ائمه و تفضیل و برتری دادن ما به غیر ما .

برای آگاهی بیشتر ر .ک : 1- امام شناسی علامه محمد حسین تهرانی،ج4، بحث امام و علم کتاب- 2- امامت و رهبری،ص 168-149، استاد شهید مرتضی مطهری- 3- جهان در آینده، سید محمد حسین موسوی کاشانی- 4- مقام ولایت، زیادت جامعه کبیره .


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 15:37  توسط مصطفی جمال  | 

تا حالا نامه ای به امام زمانت نوشتی

هر چی که دوست داری به حضرت بگی در نظرات بنویس خواهش میکنم نظر در مورد وبلاگ ندید فقط حرف دل باشه در ضمن بعدا از این سوز دلها در وبلاگ استفاده خواهد شد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 15:32  توسط مصطفی جمال  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 8:27  توسط مصطفی جمال  | 

در اینکه حقيقت اين عيد و ارتباط آن با همه امت و سابقه آن  كه به دوران پيامبر اكرم (ص )میرسد  شکی نیست . پس از عهد پيامبر نيز، عيد گرفتن اين روز، از امامى به امام ديگر رسيده است و امينان وحى الهى ، همچون امام صادق و امام رضا (ع ) آن را آشكار كرده و يادش را زنده نگهداشته اند. پيش از آنان هم اميرالمؤ منين (ع ) احياگر اين عيد بود.
سخن و عمل امام صادق و امام رضا (ع ) درزمانى بود كه هنوزنطفه ((
آل بويه ))
بسته نشده بود و روايات اين دو امام در تفسير فرات و كافى كه در قرن سوم تاليف شده اند، آمده است و اينگونه روايات ، مدرك و منبع شيعه است كه اين روز را از دير زمان عيد گرفته اند، در سايه عمل به آن سخنان نورانى و طلايى امامان .
اكنون تعجب از ((
نويرى )) و ((مقريزى ))
است كه گفته اند اين عيد را معزالدوله در سال 352 پديد آورده است و آن را از بدعتهاى شيعه شمرده اند.
نويرى ضمن برشمردن اعياد اسلامى ، گفته است : يك عيد هم هست كه شيعه آن را ساخته اند و نامش را عيد غدير گذاشته اند و سبب آن ، عقد اخوتى بوده كه پيامبر، ميان خود و على (ع ) در روز غدير خم بست و ((
غدير)) بركه اى است كه آب چشمه در آن بريزد و اطرافش درختهاى انبوه باشد. بين غدير و چشمه ، مسجد پيامبر است . روزى را كه شيعه عيد ساخته اند، هيجدهم ذى حجه است ، چرا كه آن برادرى در حجة الوداع سال دهم هجرى بود و اينان شب غدير را با نماز زنده مى دارند و فردايش ، پيش از زوال ، دو ركعت نماز مى خوانند و شعارشان در اين روز، پوشيدن جامه نو و آزاد كردن برده و نيكى به ديگران و قربانى كردن است و اولين كسى كه اين روز را عيد قرار داد، معزالدوله بود (كه اخبار او را در قضاياى سال 352 خواهيم آورد). و چون شيعه ، اين عيد را ساختند و از سنتها و مراسم خويش قرار دادند، عوام اهل سنت نيز در سال 389، مثل شيعيان روزى را روز شادى و جشن قرار دادند و آن را هشت روز پس از عيد شيعه تعيين كردند و گفتند: اين روز، روز داخل شدن پيامبر و ابوبكر به غار است و در اين روز، زيورها و جشنها و آتش افروختنهايى را رسم نمودند...))
(24)
مقريزى نيز گفته است : عيد غدير، عيد مشروعى نبوده و هيچ يك از پيشينيانى كه مقتداى مردمند به آن عمل نكرده اند و اولين بارى كه در تاريخ اسلام ديده شده ، در روزگار معزالدوله است كه در سال 352 آن را بنا نهاد و شيعه نيز از آن پس ، غدير را عيد قرار داد...(25)
چه مى توان گفت درباره نگارنده اى كه پيش از آن كه حقيقت تشيع را بشناسد، درباره تاريخ شيعه مى نگارد، يا آن كه حقيقت را شناخته ، ولى هنگام نگارش ، آن را فراموش كرده است ، يا به دلايلى از آن چشم پوشيده ، يا آن كه نمى فهمد چه مى گويد، يا آن كه به آن چه مى گويد، بى اعتناست ! مگر مسعودى (م 346) نمى گويد: فرزندان و شيعيان على (ع ) اين روز را گرامى مى دارند؟(26) مگر كلينى ، راوى حديث در كافى (م 329) و پيش از او فرات كوفى در تفسيرش آن را نگفته است ؟ اين كتابها پيش از تاريخى كه مقريزى گفته (يعنى 352) تاليف شده است . مگر فياض بن عمر در سال 259 از آن خبر نداده و نگفته است كه امام رضا (ع ) را ديده است كه اين روز را عيد مى گرفت و فضيلت و سابقه اش را مى گفت و آن را از پدرانش از اميرالمؤ منين نقل مى كرد؟ مگر امام صادق (ع ) (م 148) خبر از آن نداده و اينكه پيامبران پيشين هم روز نصب وصى را عيد مى گرفتند، آن گونه كه سلاطين و امرا، روز به تخت نشستن خود را عيد مى گرفتند؟امامان شيعه (ع ) در دورانهاى كهن و زمان خويش پيروانشان را به انجام كارهاى نيك و دعا و عبادت در اين روز دستور مى دادند. حديثى كه از ((مختصر بصائر الدرجات )) نقل شد، نشان مى دهد كه در اوايل قرن سوم ، غدير از اعياد چهارگانه مشهور شيعه بوده است .
اين است حقيقت غدير. اما آن دو نويسنده خواسته اند از شيعه ايراد بگيرند، آن سابقه شايسته را انكار كرده و غدير را از بدعتهاى منسوب به معزالدوله دانسته اند و به خيال خود پنداشته اند كه هيچ تاريخ ‌شناسى سخن آنان را به نقد نخواهد كشيد!...

 


+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 8:25  توسط مصطفی جمال  | 

بسمه تعالی

از جمله چيزهايى كه موجب جاودانگى داستان غدير گشته و مفاد آن را ثابت و محقق ساخته است ، ((عيد)) قرار گرفتن آن است . روز غدير، عيد به شمار آمده و روز و شب آن همراه با عبادت و خشوع و جشن و نيكى به ضعيفان و توسعه بر خود و خانواده قرار گرفته است و مردم در اين جشن ، لباسهاى خوب و زينتهاى خود را مى پوشند.
هرگاه كه مردم به اينگونه امور گرايش داشته باشند، در پى عوامل آن رفته ، از راويان آن جستجو كرده و به سرودن و نقل كردن پيرامون آن مى پردازند و اينگونه در هر دوره اى ، همه ساله توجه نسلها به آن معطوف مى شود و همواره سندهاى واقعه و متون و اخبار مربوط به آن ، خوانده مى شود و ماندگار مى گردد.
براى يك پژوهشگر در اين مساله ، دو چيز آشكار مى گردد:
1 - اينكه اين عيد، تنها به شيعه مربوط نيست ؛ هرچند كه شيعه ، دلبستگى خاصى نسبت به آن دارد. فرقه هاى ديگر مسلمين هم در عيد گرفتن غدير، با شيعه شريكند و بزرگانى از غير شيعه در فضيلت اين روز و عيد بودنش به خاطر تعيين اميرالمؤ منين (ع ) به مقام والاى ولايت از سوى حضرت رسول (ص ) سخنانى ابراز كرده اند، چرا كه اين موسم ، موسم شادمانى هواداران على (ع ) است ، چه او را به عنوان جانشين بلافصل پيامبر بدانند، چه چهارمين خليفه .

كتب تاريخ ، درسهايى از اين عيد بر ما مى خواند و اينكه امت اسلامى در شرق و غرب ، در عيد بودن آن متفق اند و مصريان و مغربيان و عراقيان ، به جايگاه آن اعتنا و اهتمام داشته اند و روز غدير نزد آنان به عنوان روزى مشخص براى نماز، دعا، خطبه و مديحه خوانى مشهوربوده است و نامگذارى اين روز به عيد، مورد اتفاق بوده است ابن خلكان مى نويسد: پيامبر اكرم (ص ) هنگام بازگشت از مكه در حجة الوداع ، وقتى به غدير خم رسيد، ميان خود و على (ع ) عقد برادرى بست و او را براى خود، همچون هارون براى حضرت موسى (ع ) دانست و فرمود: ((خدايا دوستدارانش را دوست بدار و دشمنانش را دشمن بدار، يارانش ‍ را ياور باشد و خواركنندگانش را خوار كن )) و شيعه را به اين روز، دلبستگى خاصى است
سخن ابن خلكان را مسعودى هم تاييد كرده است ، آن جا كه مى گويد: ((فرزندان على (ع ) و شيعيان او اين روز را بزرگ مى دارند.
ثعالبى نيز پس از آن كه شب غدير را از شبهاى مشهور نزد امت شمرده است ، مى نويسد: و اين ، شبى است كه فردايش پيامبر خدا (ص ) در غدير خم ، بر فراز جهاز شتران خطبه خواند و فرمود: ((من كنت مولاه فعلى مولاه ...)) و شيعيان ، اين شب را گرامى داشته ، به احياء و عبادت مى پردازند اين ، به خاطر عقيده شيعه بر اين نكته است كه نص صريح بر خلافت بلافصل اميرالمؤ منين (ع ) وجود دارد و شهرت اين شب به فضيلت و فرخندگى ، بر اساس اين باور است كه در صبح اين شب ، حادثه اى مهم و فضيلتى آشكار روى داده و آن روز را مشخص كرده و عيدى فرخنده ساخته است ، تا آن جا كه در سروده ها نيز در باب نيكويى و مسرت و جلوه ، به آن تشبيه مى كنند. تهنيت و شادباش گفتن ابوبكر و عمر و همسران پيامبر و صحابه آن حضرت ، به على (ع ) كه به فرمان پيامبر بود، از نشانه هاى ديگر عيد بودن اين روز است ، چرا كه تبريك و تهنيت ، از ويژگيهاى عيدها و روزهاى شادمانى است .

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 8:18  توسط مصطفی جمال  | 

بسمه تعالی

واقعه غدير حادثه اى تاريخى نيست كه در كنار ديگر وقايع بدان نگريسته شود. غدير تنها نام يك سرزمين نيست. يك تفكر است، نشانه و رمزى است كه از تداوم خط نبوّت حكايت مى كند. غدير نقطه تلاقى كاروان رسالت با طلايه داران امامت است.

آرى غدير يك سرزمين نيست، چشمه اى است كه تا پايان هستى مى جوشد، كوثرى است كه فنا برنمى دارد، افقى است بى كرانه و خورشيدى است عالمتاب.

و غدير، روز حماسه جاويد، روز ولايت، روز امامت، روز وصايت، روز اخوت، روز رشادت و شجاعت و شهامت و حفاظت و رضايت و صراحت ‏شناخته شد. روز نعمت، روز شكرگزارى، روز پيام رسانى، روز تبريك و تهنيت، روز سرور و شادى و هديه فرستادن، روز عهد و پيمان و تجديد ميثاق، روز تكميل دين و بيان حق، روز راندن شيطان، روز معرفى راه و رهبر، روز آزمون، روز يأس دشمن و اميدوارى دوست و خلاصه روز اسلام و قرآن و عترت، روزى كه پيروان واقعى مكتب حيات‏بخش اسلام آن را گرامى مى دارند و به همديگر تبريك مى ‏گويند.

 

... الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا ...

امروز (روز غدير خم) دين شما را به حد كمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام كردم و اسلام را بعنوان دين براى شما پسنديدم. سوره مائده آيه 3.

عید بزرگ غدیر بر همگان مبارک باد

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 8:13  توسط مصطفی جمال  | 

توصيه هاي زير مي تواند شما را دركنترل بيشتر نفس ياري نمايد :
1ـ سعي و كوشش در انجام وظايف و واجبات ديني.
2ـ خواندن نماز با حضور قلب و در اول وقت .
3ـ گرفتن روزه مستحبي به ويژه دوشنبه و پنج شنبه هر هفته.
4ـ تلاوت قرآن بويژه بعد از نماز صبح.
5ـ تأمل  و انديشه در آيات قرآن .
6ـ حتي المقدور سعي در خواندن نماز شب.
7ـ سحرخيزي.
8ـ شركت در ورزش هاي فردي و دسته جمعي .
9ـ تنظيم برنامه براي تمام شبانه روز و پركردن اوقات فراغت با برنامه هاي صحيح و سودمند .
10ـ شركت در فعاليت هاي مذهبي و اجتماعي.
11ـ پرهيز از نگاه نامشروع .امام صادق (ع) فرمود : “ نگاه پس از نگاه، در دل بيننده شهوت را مي انگيزاند. و باز فرمود: “ نگاه تيري از تيرهاي شيطان است ، چه بسا نگاهي كه اندوه هاي دراز در پي دارد. ”
12ـ عدم معاشرت و دوستي با افراد منحرف و فاسد .
13ـ انتخاب دوستان مؤمن و سالم .
14ـ به ياد خدابودن در همه ي اوقات .
15ـ كنترل افكار و نينديشيدن به صحنه هاي شهوت انگيز.
16ـ از پرخوري و نيز از خوردن غذاهاي چرب و پر انرژي  تحريك كننده پرهيز كنيد .
17ـ حتي الامكان در جاي گرم نخوابيد .
18ـ از لباس هاي خشن و گشاد استفاده كنيد .
19ـ از مشاهده صحنه هاي مهيج و تحريك كننده دوري كنيد .
20ـ سعي كنيد هيچ گاه تنها نشويد .
21ـ با آب سرد در فصول مناسب استحمام كنيد.
22ـ برنامه منظم مطالعاتي براي خود قرار دهيد و سعي كنيد فرصت هاي خود را با تفكر و مطالعه مناسب پر كنيد .
23ـ سوره يوسف را زياد بخوانيد و در آن تدبر كنيد . 
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 22:13  توسط مصطفی جمال  | 

 

بسمه تعالی

üاجبار دو معنا دارد:
1) اينکه انسان تکويناً قدرت مخالفت با چيزي را نداشته باشد، چنان که شخص نيرومندي فرد ضعيفي را بر خلاف ميلش به سويي بکشاند. چنين اجباري در پرستش و اطاعت از خدا معقول نيست و قرآن صريحاً مي‌فرمايد: «فمن شاء فليؤمن و من شاء فليکفر»؛
2) به معناي الزام قانوني است. به اين معنا همه قوانين الزامي ، داراي چنين مفادي خواهند بود، و قوانين الزامي اسلام هم يکي از آنها است. و همان‌گونه که مخالفت با قوانين عادي کشورها در مواردي کيفرهاي قانوني را به دنبال دارد، مخالفت با احکام اسلام هم چنين کيفرهايي دارد که در قرآن کريم به آنها اشاره شده است.
 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 21:55  توسط مصطفی جمال  | 

 

بسمه تعالی

باتوجه به اينكه قرآن بهره‏گيري انسان را منحصراً به عملي مي‏داند كه درباره آن تلاش و كوشش كرده باشد، چگونه اموات از اعمالي كه ديگران در اين دنيا انجام مي‏دهند و سود و بهره معنوي مي‏برد، در حاليكه درباره آن تلاش و كوششي نكرده است؟ آيا اين عمل (اهداء پاداش اعمال نيك به مردگان) عملي لغو و بيهوده نيست؟

بررسيهاي علمي و فلسفي در مورد انسان ثابت نموده كه مرگ پايان زندگاني او نيست، بلكه مرگ انتقالي است از اين جهان به جهان ديگر، و واقعيت انسان را جسم و تن او تشكيل نمي‏دهد تا با فرسايش آن به نابودي بگرايد بلكه واقعيت او با روح و روان او گره خورده كه با مرگِ تن، از ميان نمي‏رود بلكه با يك تن متناسب با مقام و موقعيت خود در جهان ديگر كه علما و دانشمندان نام آن را «برزخ» مي‏نهند زندگي مي‏كند.
اكنون موضوع سخن ما اين است كه آيا گذشتگان، از اعمال ما مي‏توانند بهره‏مند شوند يا نه.
و به تعبير ديگر، اگر ما عمل نيكي را انجام دهيم و ثواب آن را به پدر و مادر و بستگان خود كه در قيد حيات نيستند هديه كنيم، آيا عمل ما بحال آنان سودي دارد يا نه؟
در اين مورد بايد به قرآن و حديث مراجعه نماييم تا پاسخ سؤال خود را از اين دو مدرك اسلامي دريافت كنيم.
قبلاً يادآور مي‏شويم كه ايمان بدون عملْ نجات‏بخش نيست. لذا آيات قرآن غالباً ايمان را همراه با عمل صالح بيان مي‏كند، و جمله (الّذينَ آمنوا وَعَمِلُوا الصّالحات) در موارد متعددي وارد شده است. بنابراين، انسان نمي‏تواند تنها به ايمان خود اكتفا كند يا به به اينكه پس از من فرزندم يا دوستم درباره من كار نيكي انجام خواهد داد، اعتماد نمايد بلكه نجات انسان در گرو ايمان و عمل او است.
در اواخر قرن اول و اوائل قرن دوم گروهي به نام «مُرجئه» پيدا شدند كه فقط بر ايمان تكيه مي‏كردند و بر عمل تأكيدي نداشته‏اند، پيشوايان ما اين نوع تفكر را نقد كرده و پدران و مادران را سفارش مي‏كردند كه آداب اسلامي را به فرزندان خود بياموزيد پيش از آنكه در چنگال مرجئه قرار گيرند.[1]......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 21:53  توسط مصطفی جمال  | 

 

بسمه تعالی

در آيه‌ي شريفه «النّبي اولي بالمؤمنين من انفسهم و ازواجه امهاتهم‌»[1] به‌احترام زنان پيامبر(صلي الله عليه و آله وسلم) تصريح شده است‌. با اين حال‌، چرا شيعه عايشه رانكوهش مي‌كند؟
به چند دليل مفهوم اين آيه شامل عايشه نمي‌گردد و اگر شامل او نيز باشد حضرت‌علي‌(عليه السلام) آنرا درباره‌ي عايشه رعايت كرده است‌. اين دليل‌ها عبارت است از:
1 ـ اين‌كه در آيه از زنان پيامبر به عنوان مادران مؤمنان‌، آن هم مادر معنوي و روحاني‌نه جسماني ياد شده است‌. تنها تأثير اين ارتباط و پيوند معنوي مسأله‌ي حفظ احترام وحرمت ازدواج با زنان پيامبر(صلي الله عليه و آله وسلم) بود، چنان كه در آيات همين سوره (احزاب‌) حكم‌صريح تحريم ازدواج با آنان‌، پس از رحلت پيامبر(صلي الله عليه و آله) آمده است‌. در غير اين صورت‌، ازنظر مسأله‌ي ارث و ديگر محرّمات نسبي و سببي كم‌ترين اثري ندارد؛ يعني مسلمانان‌حق داشتند، با دختران پيامبر ازدواج كنند، در حالي‌كه هيچ‌كس با دختر مادر خودنمي‌تواند ازدواج كند. هم‌چنين نگاه كردن به همسران پيامبر(صلي الله عليه و آله) براي هيچ كس جزمحارم آنان مجاز نبود.
در حديثي آمده است كه زني به عايشه گفت‌: اي مادر! عايشه پاسخ داد: من مادر تونيستم‌، مادر مردان شما هستم‌. اشاره مي‌كنيم كه هدف از اين تعبير، حرمت ازدواج است‌و اين تنها در مورد مردان امت صادق است‌. با اين حال‌، همان گونه كه گفتيم جز مسأله‌ي‌ازدواج‌، موضوع احترام و بزرگداشت نيز مطرح است‌. از اين رو، زنان مسلمان نيزمي‌توانستند به عنوان احترام‌، همسران پيامبر(صلي الله عليه و آله) را مادر خود خطاب كنند. به همين‌دليل‌، در عبارتي از «ام سلمه‌» (يكي ديگر از زنان پيامبر(صلي الله عليه و آله) ) مي‌خوانيم كه مي‌گويد:
انا ام الرجال منكم و النساء.
من مادر مردان و زنان شما هستم‌.[2]
2ـ همسران پيامبر حريم دارند، ولي اين حرمت داشتن آن‌ها مشروط است و شرطآن‌، عمل به قرآن است‌. قرآن خطاب به همسران پيامبر(صلي الله عليه و آله) مي‌فرمايد:
وَ قَرْن‌َ في بُيُوتِكُن‌َّ و لا تَبَرجَّن تبرُّج‌َ الجاهِلِيَّة‌ِ الاُولي‌.[3]
و در خانه‌هاي خود بمانيد و هم‌چون دوران جاهليت نخستين (در ميان مردم‌) ظاهرنشويد.
اشكال شيعيان‌، نقد قرآني است كه چرا عايشه به قرآن عمل نكرد و با جنگ جمل‌برضد امام وقت قيام كرد؛


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 13:47  توسط مصطفی جمال  | 

 

بسمه تعالی 

سؤال:

آيا هر صوت خوش و زيبايى چون غناست، حرام است؟


 

پاسخ:

مسلّماً چنين نيست، زيرا در روايات اسلامى آمده و سيره مسلمين نيز حكايت مى كند كه قرآن و اذان و مانند آن را با صداى خوش و زيبا بخوانيد.

غنايى كه حرام است صوتى است كه متناسب مجالس فسق و فجور و اهل گناه و فساد مى باشد.

به تعبير ديگر، صوتى است كه قواى شهوانى را درانسان تحريك مى كند، و انسان در آن حال احساس مى كند كه اگر در كنار آن صدا، شراب و فساد جنسى نيز باشد كاملا مناسب است!

اين نكته نيز قابل توجّه است كه گاه يك «آهنگ» هم خودش غنا و لهو و باطل است و هم محتواى آن، به اين صورت كه اشعار عشقى و فسادانگيز را با آهنگ هاى مطرب بخوانند، و گاه تنها آهنگ، غناست، به اين صورت كه اشعار پر محتوا يا آيات قرآن و دعا و مناجات را با آهنگى بخوانند كه مناسب مجالس عيّاشان و فاسدان است، و در هر دو صورت حرام مى باشد. (دقّت كنيد)

البتّه «غنا» مصاديق مشكوكى نيز دارد (مانند همه مفاهيم ديگر) كه انسان به راستى نمى داند فلان صوت مناسب مجالس فسق و فجور است يا نه؟ در اين صورت به حكم اصل برائت، محكوم به حلّيّت است (البتّه بعد از آگاهىِ كافى از مفهوم عرفى غنا طبق تعريف فوق).

و از اين جا روشن مى شود، صداها و آهنگ هاى حماسى كه متناسب ميدان هاى نبرد و يا ورزش و يا مانند آن است، دليلى بر تحريم آن نيست.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 17:22  توسط مصطفی جمال  | 

بسمه تعالی

نخستین تفسیر قرآن برگرفته از آثار امام خمینی (ره) در مجموعه ای پنج جلدی منتشر شد .

این تفسیر با مقدمه و تحقیق سید محمد علی ایازی ، نظارت آیت الله محمد هادی معرفت و طرحی از ستاد شناخت و ترویج اندیشه های امام خمینی در پنج مجلد از سوی موسسه چاپ و نشرعروج منتشر شد .

جلد اول از این مجموعه در آمدی بر شناخت اندیشه ، گرایش ، روش و مبانی تفسیری و تاویلی مجموعه است . در فصل اول از این کتاب زندگی نامه امام خمینی ، فصل دوم جایگاه قرآن در اندیشه امام خمینی ، فصل سوم نگرش های کلی امام خمینی در تفسیر ، فصل چهارم روش تفسیری امام خمینی ، فصل پنجم مبانی تفسیری امام خمینی ، فصل ششم تاویل و جایگاه آن در تفسیر امام خمینی فصل هفتم سیر تطور و تحول در تاویلات عرفانی ، فصل هشتم ویژگی های تاویل عرفانی امام خمینی فصل نهم مبانی تاویل در اندیشه عرفانی امام خمینی و فصل دهم از این کتاب رهیافتی به تاویلات عرفانی امام خمینی است .

بازگشت به نص واحد ، تعیین قلمرو در تاویل عرفانی ، امکان حصول علم تاویل برای علماء ، تطابق میان انسان کامل مبتنی بودن هر علم بررمبانی و پیش فرض ها ، شیوه صحیح فهم است نه ردیه نویسی ، تاویل به علت ، قیاس غایب بر شاهد ، توجه به اهداف تاویل ، رهیافتی به تاویل عرفانی امام ، عناوین برخی از فصول این کتاب هستند .
 

منبع: خبرگزاری مهر

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 17:59  توسط مصطفی جمال  | 

اربلی رحمة الله در کتاب « کشف الغمّة» از محمّد بن طلحه نقل کرده است:

مأمون یک سال بعد از شهادت حضرت رضا علیه السلام به بغداد آمد، روزی به قصد شکار از شهر خارج شد و در مسیر راه از کوچه ای عبورش افتاد که بچه ها در آنجا بازی می کردند و حضرت جواد علیه السلام با آنها ایستاده بود و در آن هنگام یازده سال بیشتر از عمر شریفش نگذشته بود.

بچّه ها با مشاهده ی مأمون همگی پراکنده شده و فرار کردند، ولی حضرت جواد علیه السلام از جای خود حرکت نکرد. مأمون نزدیک آمد و نگاهی به آن حضرت نمود و گفت: ای پسر چرا به همراه بچّه ها فرار نکردی؟

امام علیه السلام فوراً جواب داد: راه تنگ نبود تا با رفتن خود آن را وسیع گردانم، و گناهی مرتکب نشده ام تا از عقوبت آن بترسم، و گمانم به تو نیکو است که کسی را بدون گناه ضرر نمی رسانی.

مأمون از آن سخنان شیوا و محکم او بسیار تعجّب کرد و پرسید: اسم تو چیست؟

فرمود: نام من محمّد است. عرض کرد که فرزند چه کسی هستی؟

فرمود: من فرزند علی بن موسی الرضا هستم.

مأمون بر پدر آن حضرت درود و رحمت فرستاد، و به سوی مقصد خود روانه شد، چون از آبادی دور شد بازِ شکاری را به دنبال درّاجی ( پرنده ای است شبیه کبک ) فرستاد، باز از دیدگان او برای مدتی ناپدید گشت، و وقتی برگشت در منقارش ماهی کوچکی بود که هنوز آثار حیات در وجودش مشاهده می شد، خلیفه از دیدن آن بسیار تعجب کرد، سپس آن را در دستش گرفت و از همان راهی که آمده بود برگشت.

چون به آن محل که حضرت جواد علیه السلام را ملاقات کرده بود رسید بچّه ها را دید که مثل سابق آنجا را ترک گفته و فرار نمودند ولی این بار هم آن حضرت از جای خود حرکت نکرد و همانجا ایستاد، خلیفه نزدیک آمد و سؤال کرد: در دست من چیست؟ فرمود:

« خداوند تبارک و تعالی به مشیت خود در دریای قدرتش ماهی های کوچکی را می آفریند، و باز شکاری پادشاهان آن را صید می کنند و پادشاهان آن را در میان دست پنهان می کنند تا فرزندان اهل بیت نبوّت را با این وسیله امتحان کنند.»

چون مأمون این کلمات را از آن حضرت شنید تعجب کرد، و ضمن نگاه عمیقی که به او کرد گفت: براستی که فرزند امام رضا علیه السلام هستی، و احسان خود را به آن حضرت دو چندان کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 21:3  توسط مصطفی جمال  | 

بسمه تعالی

هواخواهان و پيروان على (ع ) نظر به مقام و منزلتى كه آنحضرت پيش پيغمبر اكرم (ص ) و صحابه و مسلمانان داشت مسلم ميداشتند كه خلافت و مرجعيت پس از رحلت پيغمبر اكرم از آن على (ع ) ميباشد و ظواهر اوضاع و احوال نيز جز حوادثى كه در روزهاى بيمارى پيغمبر اكرم (ص ) بظهور پيوست[1] نظر آنان را تأ ييد ميكرد .
ولى بر خلاف انتظار آنان درست در حاليكه پيغمبر اكرم رحلت فرمود و هنوز جسد مطهرش دفن نشده بود و اهل بيت و عده اى از صحابه سرگرم لوازم سوگوارى و تجهيزاتى بودند كه خبر يافتند عده اى ديگر كه بعدا اكثريت را بردند با كمال عجله و بيآنكه با اهل بيت و خويشاوندان پيغمبر اكرم و هوادارانشان مشورت كنند و حتى كمترين اطلاعى بدهند از پيش خود در قيافه خيرخواهى براى مسلمانان خليفه معين نموده اندوعلى و يارانش را در برابركارى انجام يافته قرارداده اند[2] على (ع ) و هواداران او مانند عباس و زبير و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار پس از فراغ ازدفن پيغمبر اكرم (ص ) و اطلاع از جريان امر در مقام انتقاد برآمده بخلافت انتخابى و كارگردانان آن اعتراض نموده اجتماعاتى نيزكردند ولى پاسخ شنيدند كه صلاح مسلمانان در همين بود .
([3] اين انتقاد و اعتراف بود كه اقليتى را از اكثريت جدا كرد و پيروان على (ع ) را بهمين نام ( شيعه على ) بجامعه شناسانيد و دستگاه خلافت نيز بمقتضاى سياست وقت مراقب بود كه اقليت نامبرده باين نام معروف نشوند و جامعه بدو دسته اقليت و اكثريت منقسم نگردد بلكه خلافت را اجماعى ميشمردند و معترض را متخلف از بيعت و متخلف از جماعت مسلمانان ميناميدند و گاهى با تعبيرات زشت ديگر ياد ميكردند[4] البته شيعه همان روزهاى نخستين محكوم سياست وقت شده نتوانسته با مجرد اعتراض كارى از پيش ببرد و على (ع ) نيز بمنظور رعايت مصلحت اسلام و مسلمين و نداشتن نيروى كافى دست بيك قيام خونين نزد ولى جمعيت معترضين از جهت عقيده تسليم اكثريت نشدند و جانشينى پيغمبر اكرم (ص )و مرجعيت علمى را حق مطلق على (ع ) ميدانستند[5] و مراجعه علمى و معنوى را تنها بآن حضرت روا ميديدند و بسوى او دعوت ميكردند .[6]

 


[1] محمد (ص ) در مرض وفاتش لشكرى را بسردارى اسامة بن زيد مجهز كرده اصرار داشت كه همه در اين جنگ شركت كنند و از مدينه بيرون روند عده اى از دستور پيغمبر اكرم (ص ) تخلف كردند كه از آن جمله ابوبكر و عمر بودند و اين قضيه پيغمبر را بشدت ناراحت كرد .
شرح ابن ابى الحديد ط مصر ج 1 ص 53 .
پيغمبر اكرم (ص ) هنگام وفاتش فرمود : دوات و قلم حاضر كنيد تا نامه اى براى شما بنويسم كه سبب هدايت شما شده گمراه نشويد عمر از اين كار مانع شده گفت :مرضش طغيان كرده هذيان ميگويد .
تاريخ طبرى ج 2 ص 436 صحيح بخارى ج 3 - صحيح مسلم ج 5 البدايه و النهايه ج 5 ص 227 - ابن ابى الحديد ج 1 ص 133 .
همين قضيه در مرض موت خليفه اول تكرار يافت و خليفه اول بخلافت عمر وصيت كرد و حتى در اثناء وصيت بيهوش شد ولى عمر چيزى نگفت و خليفه اول را بهذيان نسبت نداد در حاليكه هنگام نوشتن وصيت بيهوش شده بود ولى پيغمبر اكرم (ص ) معصوم و مشاعرش بجا بود .
روضة الصفا ج 2 ص 260 .
[2] شرح ابن ابى الحديد ج 1 ص 58 و ص 123 - 135 يعقوبى ج 2 ص 102 تاريخ طبرى ج 2 ص 445-460 .
[3] تاريخ يعقوبى ج 2 ص 103 - 106 تاريخ ابى الفداء ج 1 ص 156 و 166 مروج الذهب ج 2 ص 307 و 352 ابن ابى الحديد ج 1 ص 17 و 134.
[4] عمرو بن حريث بسعيد بن زيد گفت : آيا كسى با بيعت ابيبكر مخالفت كرد ؟ پاسخ داد : هيچ كس مخالف نبود جز كسانى كه مرتد شده بودند يا نزديك بود مرتد شوند .
تاريخ طبرى ج 2 ص 447 .
[5] در حديث معروف ثقلين ميفرمايد : من در ميان شما دو چيز با ارزش را بامانت ميگذارم كه اگر به آنها متمسك شويد هرگز گمراه نخواهيد شد .
قرآن واهل بيتم تا روز قيامت از هم جدانخواهند شد .
اين حديث با بيشتر از صد طريق از سى و پنج نفر از صحابه پيغمبر اكرم (ص ) نقل شده است رجوع شود به عبقات جلد حديث ثقلين - غاية المرام ص 211 پيغمبر فرمود : من شهر علم و على درب آن ميباشد پس هر كه طالب علم است از درش وارد شود .
البداية و النهاية ج 7 ص 359 .
[6] يعقوبى ج 2 ص 105-150 مكررا ذكر شده .

+ نوشته شده در  جمعه یکم دی 1385ساعت 21:21  توسط مصطفی جمال  |