|
وبلاگ مذهبی جوان
|
|
|
|
||||
از ديگر اهداف اين شبكه اسلامی پيشگيری از تحت تأثير فرهنگ غرب قرار گرفتن خانوادههای مسلمانان است. حدود پنجاه هزار مسلمان در كشور هلند زندگی میكنند و دارای مدارس و مراكز اسلامی گستردهای هستند.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 8:19 توسط مصطفی جمال
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
كمتر كسى است كه سخنى درباره معراج پيامبر(صلى الله عليه وآله) نشنيده باشد و درباره صحّت اين قضيه و سپس در مورد جزئيّات آن از خود سؤالاتى نكرده باشد. سؤالات اساسى ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 23:48 توسط مصطفی جمال
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
. اسناد حديث دوات و قلم داستان از اين قرار است كه در روزهاى پايانى عمر رسول خدا(صلى الله عليه وآله) آن حضرت به جمعى از اصحاب كه به عيادتش رفته بودند، فرمود: «قلم و دواتى برايم حاضر كنيد تا براى شما نامه اى بنويسم كه پس از آن هرگز گمراه نشويد». ولى بعضى از صحابه به مخالفت برخاستند و مانع نوشتن اين نامه شدند! اين حديث در شش مورد از صحيح بخارى(1) و سه مورد از صحيح مسلم(2) كه هر دو از معتبرترين كتب روائى اهل سنت است، آمده . بخش نخست اين ماجرا مطابق نقل «مسلم» در كتاب صحيح خود چنين است: سعيد بن جبير مى گويد: ابن عباس گفته است: «يوم الخميس، و ما يوم الخميس، ثم جعل تسيل دموعه حتى رأيت على خدّيه كأنّها نظام اللّؤلُو. قال: قال رسول الله: «ائتونى بالكتف والدواة ـ او اللوح والدواة ـ اكتب لكم كتاباً لن تضلّوا بعده ابداً; پنج شنبه و چه روز پنجشنبه سختى بود!(3) آنگاه ابن عباس گريست و سيل اشك او را ديدم كه همچون رشته مرواريد بر گونه هايش جارى شد. سپس ادامه داد: رسول خدا فرمود: «براى من كاغذ و قلمى بياوريد تا براى شما نوشته اى بنگارم كه پس از آن هرگز گمراه نشويد...».(4) در بدو امر چنين به نظر مى رسد كه همه اصحاب كه حضور داشتند با شنيدن اين خواسته رسول خدا(صلى الله عليه وآله)، با شوق و علاقه فراوان قلم و دواتى حاضر كردند، تا پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)وصيت نامه اش را بنويسد; زيرا از يك سو اطاعت فرمان رسول خدا(صلى الله عليه وآله) واجب است و از سوى ديگر، اين نوشته به هدايت جاويدان و ترك ضلالت آنان پيوند مى خورد; و از سوى سوم، پيامبر(صلى الله عليه وآله)در بستر بيمارى و رحلتش نزديك بود و طبعاً كلماتى جامع و هدايت ويژه اى را عرضه مى كرد; از اين رو، بايد براى دريافت اين دستورالعمل از سوى پيامبر و پيشواى خود، سر از پا نشناسند و بدون فوت وقت، قلم و دوات حاضر كنند; ولى شگفت آور آنكه جمعى از صحابه با آن به مخالفت برخاستند! ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 23:26 توسط مصطفی جمال
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مرحوم آیت الله سيّد شرف الدین (صاحب کتاب ارزشمند المراجعات) در عصر حکومت «ملک عبد العزیز» برای زیارت خانه خدا به مکه رفت. در عید قربان کنار سایر علما به کاخ پادشاه سعودی دعوت شد، تا طبق معمول در عید قربان به او تبریک بگویند. او به کاخ رفت، هنگامی که نوبت به او رسید دست شاه را گرفت و هدیه ای به او داد، و ان هدیه یک کتاب قرآن بود دارای جلدی پوستین بود.
شاه عربستان آن هدیه را گرفت و بوسید و به عنوان تعظیم و احترام، بر پیشانی خود گذاشت. سیّد شرف الدین ناگهان گفت: «ای پاشاه ! چرا این جلد را میبوسی و به آن تعظیم میکنی با اینکه این جلد چیزی جز پوست بز نیست؟» شاه گفت غرض من از بوسیدن جلد ، قرآنی است که در داخل آن قرار دارد ، نه خود جلد. آقای شرف الدین، بی درنگ فرمود : احسنت ای پادشاه! ما شیعیان نیز وقتی پنجره يا در اتاق پیامبر(ص) را میبوسیم ، میدانیم که آهن هیچ کاری نمیتواند بکند ولی غرض ما آن کسی است که ماورای این آهنها و چوبها قرار دارد ما می خواهیم رسول خدا(ص) را تعظیم و احترام کنیم، همان گونه که شما با بوسه زن بر پوست بز میخواستی قرآن را تعظیم کنی که در درون آن پوست قرار دارد. حاضران تکبیر گفتند و او را تصدیق کردند، در این هنگام ملک عبد العزیز ناچار شد تا به حاجیان اجازه دهد که از آثار رسول الله(ص) تبرک بجویند، ولی ولیعهد او که بعد از اوآمد، از قانون گذشتهشان برگشت. ماهنامه موعود شماره 89
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 22:35 توسط مصطفی جمال
|
|
|||||
|
|||||